پرتال امام خمینی (س): با قدرتگیری حکومت پهلوی، فصل جدیدی از تحولات در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران آغاز شد. در عرصه فرهنگی، مدرنیسم و باستانگرایی از برجستهترین تغییرات به شمار میرفتند. در دوره محمدرضا شاه پهلوی، بازگشت به دوران پیش از اسلام بهعنوان ابزاری برای حمایت از نظام شاهنشاهی مورد توجه قرار گرفت.

هدف شاه از این سیاست، ایجاد پیوندی ایدئولوژیک میان حکومت پهلوی و سلسلههای تاریخی ایران بود تا از این طریق هم مشروعیت نظام تقویت شود و هم نفوذ مذهب کمرنگ گردد. این تمهیدات بهویژه پس از شکلگیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، شدت گرفت. حکومت تلاش داشت با ترویج ارزشهای باستانی و گرایش به غرب، ارزشهای اسلامی را کمرنگ کند و آنها را در حافظه اجتماعی به حاشیه براند.
یکی از محورهای اصلی باستانگرایی در دوران پهلوی، تجلیل از مقام «شاه» و «نظام پادشاهی» بود، بهگونهای که این امر در دوره محمدرضا شاه به شکلی افراطی نمایان شد. نمونههای بارز این رویکرد را میتوان در جشن تاجگذاری شاه، مراسم بیست و پنجمین سالگرد سلطنت، و جشنهای ۲۵۰۰ ساله مشاهده کرد. محمدرضا شاه با طرح نوعی هژمونی فرهنگی بر پایه ناسیونالیسم شاهنشاهی، این تصور را ترویج میکرد که ایران زمانی مقتدر است که توسط نظام پادشاهی اداره شود. در کنار روند مدرنیزهسازی گسترده، نگاه ویژه به نشانههای باستانی نیز برای نفی مذهب و ارزشهای دینی دنبال میشد. اساساً، این جریان به شکل فراگیر و هماهنگ، باستانگرایی را در مقابل مذهب، و حتی علیه آن مطرح کرد.
اما نتیجه این سیاستها چیزی جز ایجاد تنش، تعارض و بحران هویتی در جامعه نبود. پرداخت بیش از حد به ظواهر تمدن غرب و ترویج الگوهای باستانی منجر به تشدید این بحران شد. از جمله تحلیلهایی که برای توضیح وقوع انقلاب اسلامی مطرح شده، همین واکنش جامعه به بحران هویتی است؛ بحرانی که ناشی از حذف یا کمرنگ شدن هویت دینی در سایه مدرنیسم و باستانگرایی بود. نیروهای مخالف نظام حاکم، خصوصاً گروههای مذهبی، بیشترین مقاومت را در برابر این جریان نشان دادند. دغدغه اصلی آنها حفظ هویت دینی در برابر تهدیدهای مدرنیسم وارداتی و باستانگرایی بود.
با وجود اقدامات گسترده حکومت برای رواج فرهنگ باستانی و کاستن از بُعد دینی جامعه، این تلاشها به نتیجه معکوسی انجامید. در میان قشر مذهبی و اکثریت مردم، پایبندی به ارزشهای اسلامی که عمیقاً در فرهنگ ملی ریشه داشت، غیرقابل حذف بود. جریان اسلامی نه تنها مقاومت کرد، بلکه در نهایت توانست جایگزینهایی مؤثر برای نظام شاهنشاهی پیشنهاد دهد.
البته نیروهای مذهبی چنددسته بودند؛ برخی مخالف باستانگرایی بودند اما به حکومت اسلامی نیز اعتقاد نداشتند. اما گروههایی که مخالف سرسخت نظام پادشاهی بودند، نه تنها نظام شاهنشاهی را نفی کردند، بلکه تجلیل از الگوی حکومتی اسلامی را جایگزین آن ساختند. در سالهای پایانی حکومت پهلوی، ایده حکومت اسلامی به شکلی جدیتر از سوی نیروهای مذهبی مطرح شد و مفاهیمی همچون ولایت فقیه وارد عرصه گفتگوهای سیاسی شد.
روشنفکران مذهبی نیز رویکرد خاص خود را نسبت به باستانگرایی و مدرنیسم دوره پهلوی داشتند. برخلاف ایدئولوژی رسمی حکومت که خویشتن ایرانی را عمدتاً با نشانههای تاریخی باستان معرفی میکرد، روشنفکران مذهبیِ منتقد مدرنیسم وارداتی و حکومت پهلوی بر ایده بازگشت به «خویشتن اسلامی» تاکید داشتند. شخصیتی چون علی شریعتی اسلام را نه صرفاً یک دین سنتی بلکه نیرویی ایدئولوژیک و معترض میدید که میتواند عامل تمدنی برای جوامع اسلامی باشد.
آقای دکتر سید محمود سادات، نویسنده کتاب «باستان گرایی و ناباستان گرایی در دوره پهلوی» انگیزه اصلی از نگارش این اثر و روش پژوهشی خود را را چنین بیان میکند:
«دغدغه اصلی واکنش نیروهای مذهبی به جریان باستانگرایی پهلوی یکی از محورهای مهم مخالفت با حکومت وقت بود که علیرغم اهمیتش، در حوزه ادبیات تاریخی و سیاسی سهم اندکی را به خود اختصاص داده است.
بنابراین پژوهش حاضر در صدد است که مواضع واکنشها و عملکرد نیروهای مذهبی در برابر باستان گرایی دوره محمدرضا شاه را به نحو همه جانبه ای بررسی نماید که این کار در وهله نخست مستلزم شناسایی اهداف و عملکرد اقدامات مهم حکومت در این راستا بود. در مرحله بعد باید واکنش مواضع و عملکرد نیروهای مذهبی از میان استاد، نامه ها، بیانیه ها، اعلامیه ها، قطعنامه ها، سخنرانیها و اقدامات عملی آنها از قبیل تظاهرات و یا اقدامات قهر آمیز بررسی و تحلیل می شد. در همین راستا مهم ترین اقدامات باستان گرایانه حکومت از قبیل جشن تاج گذاری جشن فرهنگ و هنر جشن ۲۵۰۰ ساله و تغییر تقویم شناسایی و توصیف و تحلیل گردید و در پایان هر اقدام واکنش نیروهای مذهبی اعم از مراجع، روحانیون و تشکل های مذهبی بیان شد؛ اما این پایان ماجرا نبود بلکه میبایست در حوزه نظری و اعتقادی نیز مواضع نیروهای مذهبی در برابر نمادها آیینها اعیاد و مراسم ملی که ریشه در گذشته های دور ایران باستان داشتند نیز تحلیل میشد. از این رو تفسیر نیروهای مذهبی از توجه حکومت پهلوی به رسوم باستانی تحلیل گردید.»
بنا به اذعان نویسنده اثر باستان گرایی و ناباستان گرایی در دوره پهلوی، بررسی اسناد تاریخی خام جهت تکمیل پژوهش، امری لازم و ضروری بوده است. منابعی از جمله مجموعههای اسنادی مرتبط با پرونده امام خمینی (س) در ساواک، پروندههای یاران حضرت امام (س) در سازمان امنیت ملی، خاطرات افراد مرتبط با متن اصلی و در نهایت بررسی صحیفه امام خمینی (س) به عنوان بخشی از آئینه تمام نمای کنش سیاسی امام خمینی (س)، در این پژوهش، مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است.
پژوهش حاضر در قالب هشت فصل به سرانجام رسیده است:
- نخستین فصل با عنوان «جشن تاج گذاری و واکنش نیروهای مذهبی»؛
- فصل دوم با عنوان «جشن هنر شیراز و واکنش نیروهای مذهبی»؛
- فصل سوم با عنوان «واکنش ها نسبت به جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی»؛
- فصل چهارم با عنوان «واکنش آیت الله خمینی به جشنهای ۲۵۰۰ ساله»؛
- فصل پنجم «تغییر تقویم هجری شمسی به شاهنشاهی و واکنش نیروهای مذهبی»؛
- فصل ششم با عنوان «واکنش نیروهای مذهبی با نمادهای ایران باستان»؛
- فصل هفتم با عنوان «نیروهای مذهبی و نفی شاه و نظام پادشاهی»؛
- فصل هشتم با عنوان «واکنش روشنفکران مذهبی در برابر اقدامات باستان گرایانه حکومت پهلوی».
کتاب « باستان گرایی و ناباستان گرایی در دوره پهلوی» که به نویسندگی دکتر محمود سادات، نگاشته شده، در هشت فصل و ۴۹۵ صفحه تنظیم و توسط انتشارات پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی منتشر شده است.
.
انتهای پیام /*